سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
تولدی دیگر! پایگاه اطلاع رسانی محیط زیست ایران
امروز به طور اتفاقی سری به سایت greennews.ir زدم، آنطور که مشخص است سپهر سلیمی و دوستانشان در اصفهان نیز کار در خور تحسینی انجام دادهاند. ضمن تبریک به این دوستان، امیدوارم در پسزمینه این کارها، هدفگذاری، برنامهریزی اصولی، آیندهنگری، تمرکز و مخاطبشناسی وجود داشته باشد. مخاطب اینترنتی با مخاطب روزنامه و مجله تفاوت عمده دارد. او بیحوصله است و فقط چند ثانیه وقت دارید تا خود را در فهرست سایتهایش ثبت کنید وگرنه احتمالا برای همیشه از دستش خواهید داد.
ناامیدکنندهترین لحظات زمانی است که بعد از شش ماه فعالیت سری به «ثبت کننده آمار» سایت بزنید و ببینید اگر گوگل و یاهو نبود همین سیصد، چهارصد بازدید کننده را هم نداشتید! آن وقت است که ترجیح می دهید مثل دیگران عطایش را به لقایش ببخشید و درش را تخته کنید.
جناب کرمی عزیز، همچنان منتظر خبری از «خبرگزاري مستقل محیط زیست ايران» هستیم. چشممان خشک شد به این آب شرین کنهای خلیج فارس، از بس که شش ماه است مدام آب خليج فارس را شورتر كردهاند!
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
هنوز هستیم
خوشبختانه ساعتی قبل موفق شدم یک فرصت دیگر برای تغییرات اساسی در برنامه گرینبلاگ از ایشان بگیرم و امیدورام این تغییرات جواب دهد.
در واقع تنها راه باقیمانده از نظر من، استفاده از امکانات سایتهای گوگلریدر و فیدبرنر برای فراخوانی مطالب است، با استفاده از گوگلریدر، مطالب یکبار به گوگل منتقل میشوند و سپس به سایت فیدبرنر و پس از آن، انتقال به نرمافزار گرینبلاگ صورت میگیرد.
امیدوارم همهچیز آنطور که پیشبینی کردهام پیش برود. فشار از روی سرور کاسته شود، مطالب بدون مشکل و با کمترین تاخیر منتشر شوند و همچنان آرشیو شخصی هر نویسنده در گرینبلاگ مستقل باقی بماند.
تنها یک خواهش از نویسندگان وبلاگهای عضو گرینبلاگ دارم، لطفا در صورتی که مطلبی از وبلاگ شما پس از چند ساعت (حداکثر سه ساعت) از انتشار، در گرینبلاگ نمایش داده نشد، لینک وبلاگتان را از طریق «صفحه تماس» در سایت گرینبلاگ، ارسال کنید تا بررسی یا در صورت لزوم مجدد ثبت کنم.
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
وزارت ارشاد از ورود شماره جدید نشنال جئوگرافیک به ایران جلوگیری کرد
امروز برای خرید شماره جدید نشنال جئوگرافیک با موسسه نشرآوران تماس گرفتم. گفتند متاسفیم؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ورود و عرضه شمارهی آگست نشنال جئوگرافیک را ممنوع کرده است.
مقاله اصلی این شماره نشنال جئوگرافیک با عنوان «پارس؛ روح باستانی ایران زمین» در ستایش "تاریخ پرشکوه ایران" نوشته شده است. + در کنار این مقاله، عکسهای بینظیری از خانم نیوشا توکلیان +، عکاس سرشناس ایرانی قرار دارد. + ترجمه کاملی از این مقاله را در سایت رادیو فردا بخوانید. +
پینوشت: امیدوارم این موسسه معظم، ما و اشتیاقمان را درک کند. واقعا راه دیگری نبود! (+)
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
پايگاه خبري كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط زيست
در مدت فعالیت در فضای اینترنت سایت های زیادی را دیدم که با شور و اشتیاق پاگرفتند ولی یکی پس از دیگری، هر کدام به دلیلی کنار رفتند. پندار که حوزه فرهنگ حقیقتا موفق بود، تیتر آنلاین که نیامده رفت! و پرشین ژئو که حاصل چهار سال فعالیت مداوم من و دوستانم بود و در زمانی که بیشترین مخاطب را داشت نیمهفعال شد. نمونههای از چنین سایتهایی هستند.
صمیمانه امیدوارم پايگاه خبري كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط زيست ايران یک ایده مقطعی نباشد و به چنین سرنوشت مرسومی دچار نشود. و در پسزمینه کار، دوستانمان در این مجموعه برنامهای دقیق و اهدافی مشخص داشته باشند و از همه مهمتر بودجه کافی برای کار تخصیص داده باشند.
نسبت به شکل کنونی سایت به لحاظ مسائل فنی و شکل اجرا، هم انتقاداتی
دارم، اما برای اینکه سوءتفاهمی ایجاد نشود، از درج آن در وبلاگ خودداری
میکنم، ولی اگر دوستان در این مرکز مایل بودند، با کمال میل با آنها مطرح
خواهم کرد.
جمعه هجدهم مرداد 1387
بانوان سبز پوش پایتخت
امروز در مسیر باغ هنرمندان، نگاهی به ویترین مانتو فروشیهای اطراف میدان هفتم تیر میکردم. پشت ویترین بیشتر فروشگاهها مدلهای مختلف مانتو با رنگ سبز، بر تن مانکنها خودنمایی میکرد. گویا رنگ سبز، مد این روزهای پایتخت است و ما بیخبرانیم.
جای خوشحالیست که شهر کمی از کراهت سیاهی پاکیزه میشود. شخصا هرگز دلیل اصرار حاکمیت بر سیاه پوش بودن بانوان، آن هم با پوشش «چادر مشکی» را که نه در تاریخ و نه مذهب سابقه دقیقی از آن ذکر نشده را درک نکردم.

دختری با مانتو شلوار سبز - نازگل، ۳.۹ ساله +
تصمیم گرفتم جستجویی درباره موضوع بکنم و مطلب کوتاهی هم بنویسم. اولین نتیجه دیدگاهی بود که کاملا مایوسم کرد. ترجیح دادم با چنین دیدگاهی آشنا شوید.
گویا خبرنگارِ ارزشیِ یک رسانهی ارزشی، با دیدن بانوان سبزپوش پایتخت، نگران به خطر افتادن امنیت روانی و اجتماعی جامعه افتاده و ضمن استمداد از نیروی انتظامی، ترتیب مصاحبهای با یک استادِ دانشگاهِ طراحِ لباسِ ارزشی را داده.
خلاصه دیدگاه ایشان از قرار زیر است.
؛ آنچه در بازار به عنوان مانتو مشاهده ميشود در واقع بيشتر شبيه پيراهن است تا روپوش. طراحان لباس تنها کاري که ميکنند اين است که ژورنال لباسهاي خارجي را خريده و آن را ورق ميزنند. از هر طرحي که خوششان بيايد آن را با کمي تغييرات، مثل بلندتر کردن، طراحي کرده و وارد بازار ميکنند.
فاطمه بهرامي، مسئول واحد هنر جهاد دانشگاهى و طراح لباس در گفتگو با خبرنگار باشگاه جواني برنا با بيان جذابيت و تاثيرگذاري رنگ سبز ادامه می دهد: "درجهاي از رنگ سبز بسيار جذاب و تاثيرگذار است و چشم بيننده را آنقدر نگه ميدارد تا تاثير خودش را بگذارد. اين رنگي است که به اصطلاح زنان خياباني، براي جلب توجه، استفاده ميکنند. رنگ ناخوشايندي که حس ناخوشايدي را هم به دنبال دارد."
وي با بيان جملات بالا در مقابل اين سوال که آيا سبزي که در حال حاضر مد شده است، همين درجه از سبز است، تصريح کرد: "اين سبزي که الان مد شده خيلي به آن درجه رنگ نزديک است."
بهرامي معتقد است که در وراي تمام اين انتخابها سياست و تفکر خاصي وجود دارد، همانطور که روي برخي تيشرتها جملات زشت و غير اخلاقي و حتي وابسته به برخي گروههاي همجنسباز را چاپ ميکنند، مد شدن اين درجه از رنگ سبز هم نميتواند ناخواسته و بدون تفکر باشد. ؛
- لینک به اصل مطلب
جمعه چهارم مرداد 1387
چاپ کتاب جدید با موضوع ایران توسط بنیاد نشنال جئوگرافیک
۸ میلیون نسخه از کتابی درمورد ایران در امریکا عرضه شده. متوجه عدد که هستید.
نباید شرمنده باشیم وقتی در کشور خودمان، کتابی جغرافیایی که سالها برایش زحمت کشیده میشود، نویسندهاش خون دل میخورد، ناشر متضرر میشود و فقط به زحمت ۳ هزار عدد از آن فروش میرود؟

آقای عبادی که انصافا قلم توانایی دارد و ترجمههای خوبش را در در وبلاگ نشنال جئوگرافی فارسی خواندیم و لذت بردیم، گویا با مدیر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی تماس گرفته و اعلام آمادگی کرده تا به صورت رایگان این کتاب را ترجمه کند تا فارسی زبانان نیز بتوانند از این کتاب بهرهمند گردند.
این موضوع در ذهنم بود تا اینکه امروز برای کاری از جلوی دفتر جدید موسسه گیتاشناسی عبور میکردم آقای بختیاری، مدیر موسسه گیتاشناسی را دیدم. بختیاری از آن نسل آدمهایی که در کشورمان کمیابند. آدمی آرام، متواضع، بینهایت خونگرم. عاشق ایران، جغرافیا و کارش. او همه عمر با نقشهها زندگی کرده. فن نقشهکشی را پیش داییاش مرحوم سحاب که سخت به او عشق میورزد آموخته. چنان شیفته اوست، به طوری که ممکن نیست هر بار نامی از او برده شود و اشک در چشمان این مرد حلقه نزند.
خدا میداند مانند این مرد که عاشقی است واقعی را در زندگیام به تعداد انگشتان یک دست هم ندیدهام. آنها که جغرافیا میخوانند و میدانند، شهادت خواهند داد، در تنهایی روزهای آخر مرحوم پروفسور شکویی، در آن روزهای فراموشی، چطور مثل پروانه گرد آن دانشمند فرزانه میگشت و ما چه می دانستیم شکویی روی تخت بیمارستان است.
و حالا باز هم در فراموشی جامعه جغرافیا، که چه میداند پروفسور گنجی، برنده جایزه سال هواشناسی جهان در سال ۲۰۰۲، و موسس سازمان هواشناسی ایران و دانشکده جغرافیای دانشگاه تهران، در زمانی که دانشگاه تهران که خشت خشت دانشکده جغرافیای آن مدیون پیرمرد است، حقوق ماهیانه را به بهانهای که نیم قرن از آن میگذرد قطع کردهاند. باز هم سعید بختیاری است که به او رسیدگی میکند، روز پدر از او یاد میکند و به دیدنش میرود.
حرفهای زیادی مانده...
بگذریم.
سعید بختیاری را در میانه راه دیدم. سلام و علیکی کردیم. همان اول لب به شکایت گشود از این جامعهی «نخوان» ما. و اینکه با این هزینههای سرسام اور دفتر جدید را برپا کردهاند و زیان می دهند. سراغ پیشنهاد لطیف را از او گرفتم. خوشحال بود که کسی پیگیر است، ولی میگفت در ایران چنین کتابی خریدارش را نمییابد و در نهایت ناشر متضرر خواهد بود. ضمن اینکه به مساله حقوق مولف نیر مقید هستند.
میگفت چنین کتابی باید از حمایت برخودار باشد تا بتوان آن را به دست علاقمندان رسانید. حال این گوی و میدان برای آنها که توانایی چنین کاری را دارند.
نکته جالب آنکه مشاور متخصص مولف این کتاب خانم پرفسور دره میرحیدر استاد برجسته جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران هستند. از اینکه نام این دانشمند که حقیقتا جامعه جغرافیای کشور مدیون ایشان است در این کتاب آمده باید افتخار کنیم.
چهارشنبه دوم مرداد 1387
آنچه از «استیل» آستارا باقی مانده است
در میانه سفر هفته گذشته به آستارا سری هم به این تالاب زدم تا وضعیت آن را از نزدیک ببینم. تصاویر زیر شرایط بحرانی این روزهای «استیل» آستارا را که در یکی از پربارانترین مناطق ایران قرار گرفته تا حدودی نمایش میدهد.







جمعه بیست و هشتم تیر 1387
ایران در شماره جدید مجله نشنال جئوگرافیک

این مقاله با عنوان «پارس؛ روح باستانی ایران زمین» توسط «مارگریت دل گوویدیچه» که مدتی را در ایران بسر برده و از نزدیک بنای تخت جمشید را مشاهده کرده است، نوشته شده.
او ضمن معرفی این بنا به عنوان یکی از یادمانهای باستانی ایران، به معرفی هویت تاریخی ایرانیان میپردازد و برخی خصوصیات فرهنگی و خلقی ایرانیان را که موجب پایداری آنها در قرون متمادی بوده است را بر میشمرد.
در کنار این مقاله، عکسهای بینظیری از خانم نیوشا توکلیان +، عکاس سرشناس ایرانی قرار دارد. + ترجمه کاملی از این مقاله را در سایت رادیو فردا بخوانید. +

مجله نشنال جئوگرافیک یکی از مشهورترین و محبوب ترین مجلات دنیا است، به طوری که این مجله هر ماه به «۳۱ زبان» در سرتاسر دنیا منتشر میشود و ماهانه در اختیار حدوداً ۳۶۰ میلیون نفر در سرتاسر جهان قرار میگیرد. بنابراین حضور ایران در این شماره اتفاق بزرگی است.

آخرین حضور ایران روی جلد نشنال جئوگرافیک مربوط بود به جولای ۱۹۹۹ با تصاویر و مطالبی درباره ایران، عکسهای آن شماره را رضا دقتی عکاس معروف ایرانی، که در جهان او را به نام رضا میشناسند + گرفته بود.
جدیدترین شماره های مجله نشنال جئوگرافیک در ایران معمولا ۱۵ تا ۲۰ روز پس از انتشار، از طریق موسسه نشر آوران به قیمت هر جلد ۷ هزار تومان قابل تهیه است. ولی در طبقه پائین پاساژ فروزنده، روبروی دانشگاه تهران، هر جلد از این نشریه را می توانید تا ۳۵۰۰ تومان هم بخرید.
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
گرمترین نقطه کره زمین کجاست؟
امروز در سایت بالاترین لینکی رو دیده که از خبرگزاری ایرنا نقل شده بود.
طبق بخشی از این یادداشت که به نقل از دکتر کردوانی نوشته شده: "دما در بخش شهداد كرمان به عنوان گرم ترين نقطه زمين به بيش از ۵۰ درجه سانتيگراد رسيد. طبق مستندات و تحقيقات دكتر "پرويز كردواني" استاد دانشگاه و بيابان شناس معروف كشور، منطقه گندم بريان شهداد كه در كوير و كلوتها قرار دارد به عنوان گرمترين نقطه دنيا محسوب مي شود."
گرچه خود دکتر کردوانی جغرافیدان و البته اقلیم شناس نیست و ایشان اساسا یک خاکشناس هستند. اما به سبب سابقه حضور چند ساله در دانشگاه تهران و تدریس در گروه جغرافیا منبع موثقی برای بسیاری از جغرافیدانان به شمار می رود و قطعا بی جهت، و فقط برای حضور در رسانه ها، موضوعی مطرح نمی کنند. ولی معتقدم اگر قرار است از این پدیده به عنوان شهرت و یک جاذبه جهانی نام ببریم و به دیگران معرفی کنیم مطرح کردن چندینباره این موضوع در رسانههای داخلی کمکی نمیکند. و نیاز به بررسی و ثبت دقیقی از منطقه گندم بریان است. که روش صحیح و علمی را خود بهتر می دانند و می شناسند و البته دیگران هم.
در هر حال از نظر سازمان هواشناسی جهانی هم اکنون بیابان العزیزیه لیبی با رکورد بالاترین درجه حرارت ۵۸ درجه سانتیگراد که در سیزدهم دسامبر ۱۹۲۲ اندازه گیری و ثبت شده است، اکنون گرمترین نقطه زمین شناخته می شود.
لینک به سندی در سایت سازمان هواشناسی جهانی، WMO
http://www.wmo.int/pages/mediacentre/news_members/documents/Libya.pdf
همچنین ببینید. http://www.extremescience.com/hottest.htm
البته گرمترین نقطه زمین مدعیان دیگری نیز دارد. مثلا برخی معتقدند منطقه Marble Bar در غرب استرالیا گرمترین نقطه در کره زمین است.
همچنین لینک دیگر: (از طریق بالاترین) http://hypertextbook.com/facts/2000/MichaelLevin.shtml
سه شنبه هجدهم تیر 1387
گرین بلاگ؛ یک سال گذشت
و امروز گرینبلاگ گرچه ظاهرا مشخصات یک سایت خبری را ندارد، ولی به همت وبلاگنویسان سبز، به یکی از منابع بهروز اخبار محیط زیست و مرجعی برای وبلاگنویسان و علاقمندان مسائل مختلف محیط زیست بدل شده است.

گرین بلاگ در آغاز با حدود ۳۰ وبلاگ محیط زیستی بیشتر شناخته شده، شروع به خواندن مطالب وبلاگها کرد. اما با گذشت یکسال، امروز ۱۶۳ وبلاگ مرتبط با محیط زیست در گرینبلاگ ثبت شدهاند. که در حدود ۵۰ وبلاگ به طور متناوب مطلب منتشر می کنند.
به طوریکه در هر روز به طور متوسطبین ۱۸ تا ۲۰ مطلب در گرین بلاگ ثبت و آرشیو میگردد، که البته در روزهایی که اتفاق ویژهای در وبلاگستان میافتد یا موضوع خاصی مانند مساله آبگیری سد سیوند یا برپایی سیرک در محوطه سازمان حفاظت از محیط زیست، یا مساله اخیر تالابها مطرح میشود تعداد مطالب منتشر شده افزایش مییابد.
و اما اتفاق دیگری که خواسته و ناخواسته گرینبلاگ باعثش شد، و امروز به سبب آن بیاندازه خوشحالم، اتحاد و یکدلیست که میان عدهای از وبلاگنویسان که همگی دغدغهی یکسانی دارند (و چه دغدغهای زیباتر از نگرانی برای حیات؟) به وجود آمده است. که نتیجهی آن را طی یکسال گذشته به کرات مشاهده کردیم.
اعتراض به مرگ هزاران پرنده در بختگان، اعتراض به طنز تلخی که به عنوان سیرک در خانه محیط زیست اتفاق افتاد و همه ما را نگران کرد، اعتراض به آنچه در خجیر گذشت و میگذرد، همبستگی بینظیر وبلاگنویسان زیست محیطی و غیر زیست محیطی در حرکت «موج سبز» و اکنون موجی دیگر که برای نجات تالابها به راه افتاده، نمونههایی از این همبستگی بوده است.
معتقدم میتوان با طرح ایدههای نو و بکارگیری این اتحاد و پتانسیلهای موجود، رسانهای قدرتمند و اثرگذار در حوزه محیط زیست ایجاد کرد تا یکی از ضعفهای اساسی فعالان محیط زیست، که همانا بیرسانه بودن آنهاست جبران شود.
«وب دو» و بستری که این فناوری فراهم میکند تا کاربران از یک مصرف کننده به تولید کننده محتوا تبدیل شوند می تواند ایدهای برای چنین رسانهای باشد.
در پایانِ این یادداشت، از همه وبلاگنویسان سبز و دوستان دیده و نادیده که حقیقتا جز حمایت، لطف و مهربانی از آنها ندیدم و نخواندم و چنانچه هست، گرینبلاگ را خانه خود دانستند، صمیمانه قدردانی میکنم.

