جمعه چهاردهم فروردین 1388
شش سین وزارت علوم


با اینکه خیلی دلم میخواست اینطرف دنیا هم سفره هفتسین برپا کنم ولی اینجا از سینهای سنتی ما به جز سه چهارتا نیست. خوشبختانه اما بسته فرهنگی وزارت علوم به دادمان رسید.
فقط نمی دونم چرا این بسته هفتسین فقط شش تا سین داره؟
به هر حال دستشان درد نکند که نگذاشتند سال جدید حسرت به دل بمانیم.
پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388
صد سال به از این سالها
ضمن تشکر به خاطر حساسیت وبلاگستان سبز و دوستان گرینبلاگیام که حقیقتا از آنها انتظار واکنش و این همه اظهار نگرانی نداشتم، امیدوارم شوخی سیزده بدرانه من موجبات ناراحتی و تشویش اذهانتان را فراهم نکرده باشد که اگر اینطور بوده همینجا عذرخواهی میکنم.
راستش را بخواهید اصلا تصور نمیکردم این یادداشت اینطور دامنه پیدا کند و مورد توجه قرار گیرد.
ضمنا فکر نمیکنم مسوولان سازمان محیط زیست اساسا دید منفی نسبت به حرکتهای وبلاگی داشته باشند که اگر اینطور بود معاون آن به جرگه وبلاگ نویسان محیط زیستی نمی پیوست. اینجا و اینجا
فهرست کاملی از شوخیهای این روز را اینجا ببینید.
پای شوخی روز سیزده بدر یا اول آوریل حتی به خبرگزاری های بزرگ دنیا هم رسیده مثلا سال گذشته بی بی سی خبر از کشف گونه ای از پنگوئن ها داده بود که پرواز می کنند. و شوخی گوگل با کاربرانش در این روز هرساله به شکلی انجام میشود.
راستی جالب اینکه این یادداشت کوتاه در پایگاه خبری فضای سبز و محیط زیست ایران (سبز پرس) هم بازتاب داشت.
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388
شکایت سازمان حفاظت از محیط زیست از مدیر گرینبلاگ-شوخی سیزده بدر بود
واقعا جز تاسف خوردن چه کاری می توان کرد. یکی تاسف برای خودم که آمدم برای محیط زیست کشورم قدم کوچکی بردارم و دیگری برای مسوولان محترم سازمان خصوصا سرکار خانم جوادی، که زحمت ندادهاند صفحه درباره ما سایت گرینبلاگ را بخوانند و بدانند مطالب منتشر شده را بنده نمینویسم و این سایت کاملا خودکار مطالب وبلاگهای زیست محیطی را گرداوری میکند. حالا هرچه دیگران انتقاد کردهاند، همه و همه را نوشتهاند به پای من.
به عبارتی من ماندهام و بار اتهام خطایی ناکرده که حقیقتا از توان شانههایم بیشتر است. من کجا و اقدام علیه امنیت ملی کجا.
حالا حقیقتا نمیدانم چه کنم. ماندهام بلاتکلیف این سر دنیا. اگر به ایران برگردم حسابم با این اتهامات با کرام الکاتبین است و خدا میداند چه بلایی بر سرم خواهد آمد. اگر برنگردم که تکلیف آیندهام چه میشود؟ نمیدانم. در ضمن امیدوارم مجبور به توقف فعالیت گرینبلاگ نشوم.
روز از نیمه گذشته و طبق عرف شوخی اول آوریل و یا سیزدهم فروردین خودمان دیگر وقتش است به شوخی بودن این نوشته اعتراف کنم.
ضمن تشکر به خاطر حساسیت وبلاگستان سبز و دوستان گرینبلاگیام که حقیقتا از آنها انتظار واکنش و این همه اظهار نگرانی نداشتم، امیدوارم شوخی سیزده بدرانه من موجبات ناراحتی و تشویش اذهانتان را فراهم نکرده باشد که اگر اینطور بوده همینجا عذرخواهی میکنم.
راستش را بخواهید اصلا تصور نمیکردم این یادداشت اینطور دامنه پیدا کند و مورد توجه قرار گیرد.
ضمنا فکر نمیکنم مسوولان سازمان محیط زیست اساسا دید منفی نسبت به حرکتهای وبلاگی داشته باشند که اگر اینطور بود معاون آن به جرگه وبلاگ نویسان محیط زیستی نمی پیوست. اینجا و اینجا
دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز در غربت
اگرچه این اولین بار نیست که نوروز را در کنار خانواده و دوستانم نیستم ولی تاحالا تا این حد دور نبودهام. حقیقتا تا وقتی از خانه و خانواده و شهرت دور نباشی هرگز ارزشش را درک نمیکنی و قدرش را نمیدانی. چندماه که از خانه دور باشی و قرار باشد چندسالی هم طول بکشد آنوقت است که دلت برای دود اگزوز پیکان جوانان خط شوش شابدوالعظیم هم تنگ میشود.
سال نو مبارک، گاوتان پر شير باد!
